![]() |
![]() |
|
|
آرزويم اين است نتراود اشك در چشم تو هرگز، مگر از شوق زياد... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت 14:18 توسط تینا و امین |
|
چند روز ديگه بهار مياد و همهچيز رو تازه ميكنه، سال رو، ماه رو، روزها رو، هوا رو، طبيعت رو، ولي فقط يك چيز كهنه ميشه كه به همه اون تازگي ميارزه،عشقمون
امین جونم عیدت مبارک
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ساعت 23:43 توسط تینا و امین |
|
تو حس سبز عشقی با یه دریا پر از امید |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 23:23 توسط تینا و امین |
|
داشتم فکر میکردم دوتا پست قبلیمونو امین گذاشته واقعام قشنگ بودن به خصوص پست قبلی که اینجا میخوام ازش تشکر کنم، حالام نوبت منه این پستو اپ کنم. اما واسه این اینجا نیمدم، امروز یه سالگرد داریم، سومین سالگرد وبلاگمونه ، اونم مثل اشناییمون بالاخره شد 3 سالش. توشروع یه ترانه واسه عاشقانه خوندن تویی بهترین بهانه واسه از تو دلسپردن دارم ازتو میشم اغاز تویی بهترین سراغاز تویی عشق و مستی تو دلم چه خوش نشستی شدی رویای خیالم وقتی که عهدو میبستی منو زنده کن با یادت منو تازه کن باحرفات ببرم تا اوج رویا اون بالا رو بال ابرا اونجا که خواب و خیاله بودن ما و پریا مث بارون بهاری تازشم بیقراری باز منو چشم انتظاری |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت 19:59 توسط تینا و امین |
|
|
نشسته بودمو داشتم فکر میکردم که امروز 2 آذره و ما وبلاگمونو آپ نکردیم. وبلاگی با تمامه عشقمون شروع به نوشتنش کردیم. نمیخوام خیلی چیزای عجیبی بنویسم. میخوام اونچیزی رو که تو دلمه بنویسم. برای نوشتن هر پسر حرفایی که تو دلشه شاید سخت باشه اما میخوام این کارو کنم. امروز داره 3 سال نموم میشه که من با عزیزم آشنا شدم. 2 آذر 84 روزی بود که امین دلشو به یه نفر داد بعد از اونم دیگه نمیخواد هیچوقت اونو پس بگیره ، کسی که اگه نباشه واقعاً تنهام .تو این 3 سال بالا و پائینای زیادی داشتیم. هر دومون طاقت آوردیم به خاطره علاقه ای که به هم داشتیم . میدونم که خدا کمکمون میکنه که بعد از اینشم با دستای خدمونو ، همته خودمون بسازیم. تینای عزیزم میخوام بدونی که لحظه هایی که با هم نبودیمم تو ، تو وجودم و با من بودی همیشه ، به این روز قشنگ قسم میخورم که هیچ وقت تنهات نذارم و همیشه باهات باشم. این روز به خودم تبریک میگم به خاطره داشتن تو........... |
|
+ نوشته شده در
شنبه دوم آذر 1387ساعت 11:1 توسط تینا و امین |
|
اجــازه می دی تا ابد ســر بذارم رو شــونه هات؟ روزی هزارو صد دفه، بگــم که مــی میرم بـــرات؟ اجازه هست جار بــزنم بگـم چقــدر دوست دارم ؟ بگـم مـی خوام بـخاطرت ســر بـه بـیابون بذارم ؟ اجازه می دی که شبا همش بیام تـو خـواب تو ؟ اون عکسی که از من داری جا بدمش تو قاب تو؟ اجازه می دی قصه هام با عشق تو جون بگیره ؟ چشـمای عاشقم واست روزی هـزار بـار بـمیره ؟ اجـازه مـی دی واسـه تـو قصـر طـلایی بسـازم ؟ بــا یـه صـدای مـخمـلی بـــرات لالایـی بسـازم ؟ اجـازه هست با افتخـار آهنگ ساز من بشـی ؟ تو فصل سـخت زندگـی باز گل نـاز مـن بشـی؟ اجازه هست پنـاه من گرمـی آغوشـت بشـه ؟ هراسمی جزاسـم خودم، دیگه فراموشت بشه؟ اجـازه هست یه لحظه هم دیگه ازت جدا نشم؟ گول گـلارو نخـورم، محــو ســتاره ها نشــم ؟ اجازه می دی که بگم، مـن مال تو، تـو مـال من؟ من از توخواهش می کنم که زیر وعده هات نزن...
|
|
+ نوشته شده در
جمعه هفدهم آبان 1387ساعت 0:0 توسط تینا و امین |
|
امین جان نگاهت را قاب میگیرم به همراه آن لبخند صبحگاهان که غنچه تو زندگی قشنگ ما وقتی داشت یکنواخت می شد خدا یکی از فرشته هاش |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت 22:29 توسط تینا و امین |
|
|
بازهم یک شب مهتابی ، اما نه یک شب رویایی باز هم آسمان بارانی ، اما باران دلتنگی نه عاشقی باز هم امروز باز هم فردا ، اما اینبار بی هدف تر از گذشته... انتظار تنها ذکر دقایق بی تو ... و حالا آرزو ذکر دائمی قلب من التماس ذکر مقدس چشمانم و چشمانم که از خیسی به رودخانه می مانند... و تنها حسرتی مانده از دقایق ، ثانیه ها و ساعت های با تو بودن ...
دوری را دیده بودم اما فاصله را حس نکرده بودم .. فریاد را شنیده بودم اما غم را ندیده بودم ... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و سوم مهر 1387ساعت 22:32 توسط تینا و امین |
|
|
تو معناي تمام واژه هاي مني براي عاشقانه هايم به دنبال واژه مي گردم... تو بازهم در من ظهور مي كني...تو باز هم مرا به دنياي خود مي بري.... تو باز هم مثل هميشه به اوج مي بريَ...به ناكجا.... لبخند كه مي زني پرنده ي دلم بال بال مي زند... با اين دل پر بريده چه كنم؟... مي خواهم از آنجايي بگويم كه نگاهم در نگاهت حل شد....من عاشق تر شدم و عاشقانه اي آبستن...در نا كجاي ذهنم تو اردو زدي....دلم كه ديگر ملك خصوصي توست....و من نوشتم از بودن تو ...تویی كه ... از تو براي تو و براي دلتنگي هاي هميشگيم مي نويسم... و تو ...تو كه حجم بودنت به اندازه ي تمام هستي من است.... بگذاريد همه بدانند ....بگذاريد بدانند.......مي خواهم فرياد كنم .... باشد اين بار هم نه....اما مي گويم كه من تو را بهترين میدانم تو را...مي خواهم تو که از هر کسی واسم عزیزتری. تینا یه چییم بگم . چون میدونم اینا واسمون میمونه. خیلی دلم برات تنگ شده. یه چی دیگه ام بگم. اونایی که میان اینجا این مطلبو می خونن باید به من حسودیشون بشه که مثه من یه فرشته مثه تینا ندارن. دوست دارم |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت 11:11 توسط تینا و امین |
|
نگات قشنگه ولیکن یه کم عجیب و مبهمه |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت 23:30 توسط تینا و امین |
|
|
نشاط انگیز و ماتم زایی ای عشق **** عجب رسواگرو رسوایی ای عشق اکر جنگ تو با جانی ستیزد ************** چنان افتد که هرگز بر نخیزد ترا یک فن نباشد، ذو فنونی **************** بلای عقل و مبنای جنونی تو لیلی را ز خوبی طاق کردی ****************** گل گلخانه آفاق کردی لبش گلرنگ اگر کردی تو کردی ****** دلش را سنگ اگر کردی تو کردی به از لیلی فراوان بود در شهر ************ به نیروی تو شد جانانه دهر تو مجنون را به شهر افسانه کردی ******** ز هجران زنی دیوانه کردی به شیرین دلستانی یاد دادی *************** وز آن فرهاد را بر باد دادی سر و جان و دلش جای جنون شد ***** گران کوهی ز عشقش بیستون شد ز شیرین تلخ کردی کام فرهاد **************** بلند آوازه کردی نام فرهاد |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 14:29 توسط تینا و امین |
|
|
چه لطیف است حس آغازی دوباره، و چه زیباست رسیدن دوباره به روز زیبای آغاز تنفس ...و چه اندازه عجیب است ، روز ابتدای بودن !و چه اندازه شیرین است امروز ...روز میلاد ...روز تو روزی که تو آغاز شدی
هرسال وقتی ۲۳خرداد هزاران شهاب به سمت زمین هجوم میاوردن از خودم می پرسیدم چه اتفاقی افتاده که آسمونیا میخوان خودشونو به زمین برسونن؟.... و امسال فهمیدم اونا به پیشواز حضور مسافری میان که سحرگاه 23 خردادماه زمینو با گامهای مهربونش نوازش کرد تا سفرشو از خودش به خدا شروع کنه .... امروز تولد تینا جونمه.تینا جونم با تمام وجود دوست دارم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 22:34 توسط تینا و امین |
|
دنیای من چشمای من این عمر من این دل من می سوزه گریه نکن دروغ میگی میدونم میری چند روزه تو هم مثل همه میری و منو تنها میزاری عاشق نبودی میدونم عشقت و هر جا میزاری برو برو هر جا بگو که یار من دیوونه بود عاشق نبودی میدونم بودن من بهونه بود اما بازم این دل من عاشقشه اونو میخواد میمیرم از جای خالیش اگه بره دیگه نیاد |
|
+ نوشته شده در
جمعه سوم خرداد 1387ساعت 20:45 توسط تینا و امین |
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 22:6 توسط تینا و امین |
|
|
با تو آغاز میکنم خوب من به نام تو*********می نویسم قصه تازه را ازالهام تو
ای قشنگترین بهانه واسه گفتن ترانه****من یه عشق جاودانه به توتقدیم میکنم دراین غربت شبانه باصداقت عاشقانه******قلبمو با این ترانه به تو تقدیم میکنم ای طلوع ماندگار گل همیشه بهار******به تو تقدیم میکنم هرچه هست درروزگار گفته ها ناگفته ها هر چه هست درباورم******به تو تقدیم میکنم آرزوی آخرم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 13:45 توسط تینا و امین |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره ما |
دوستت دارم بيشتر از ديروز و كمتر از فرداها
|
| دوستان |
|
ساناز و هادی غزل و سامان نازنین و نیما زری و وحید |
|
RSS
|